تاحالا باکسی دعواتون شده ؟؟؟
من که یه بار دعوام شد واسه هفت پشتم بسه
مونتاها من با آدم دعوام نشده ... هااااااا با خروس دعوام شد
چه خوردنی کردم ازش تا عمر دارم یادم نمیره
با آدم دعوام می شد انقدر نمی خوردم که ازیه حیوان خوردم
خروسه بد جور زد منو .... آخه یکی نبود بگه مگه مرض داشتی 
که رفتی سراغ تخمهای مرغه !!! 
داستان از اونجایی شروع میشه که ...
دیدم مرغه خیلی سرو صدا راه انداخته ... !!! گفتم برم ببینم چی شده
با این که از خروس می ترسیدم ولی رفتم 
نگو مرغه تخم کرده بود
منم رفتم داخل حیاط تا تخمشو نگاه کنم
آقا همین که رفتم داخل حیــــــــاط ...
دیدم خروس بد جور داره نگام می کنه
انگار اومدم تخم های اونو ببینم 
ولی نیومد جولو
باخودم گفتم چه خوب شده ...دیگه نمیزنه....
بزا برم داخل حیاط...این که کاری نداره باهام
ــــــــــــــــــــــــــــ
خروس قصه ی ما دید من اومدم تو حیاط
از جاش پاشد ... آروم آروم اومد ... اد وایساد پیشه من
حالا منم دلم دل تو دلم نیست ...
یه نگاه کردم بهش ... میبینم که کلشو کج کرده ... داره یوری یوری نگاه من میکنه !!!
کــه یهو یه نوک زد به پام ... ازاونجایی که میدونستم عکس العمل نشون بدم بد تر میکنه ...
هیچ کار نکردم 
باز چند تا نوک دیگه پشت سر هم زد ... اما بس نکرد که ه ه ه ه ه یهو ...
دیودنــــــــه شد !!!
دیدم بالاشو باز کرد سرشو سیخ کرد
رفت عقب بدوبدو اومد طرفم 

منم دیدم داره میاد.... گوشامو گرفتم ...چشامو بستمو شروع کردم به جیغ زدن 
اونم می پرید نوک می زد به پشت گردنم 
دیونه با اون هیکل گندش می پرید منو می زد 
حالا از شانس بدم من استینم گیر کرد تو در .....

اونم همین جور می زد
منم چشما از ترس باز نمی کنم حالا..... همینجور دارم جیغ میزنم
تا مامانم به سختی منو کشید تو خونه
و در حال حاضرم که می بــینید ... به قول بابام هنوز زندم 

+ نوشته شده توسط پشکل در شنبه 20 آبان1385 و ساعت
0 |